تبليغاتX
PrOtest
یه حرفای مهمی بود که... الان دیگه یادم نیست


من گروه کیوسک را دوست دارم. شاید در نگاه اول این چند کلمه در توصیف علاقه ی من به این گروه ، کمی مضحک یا سطح پایین به نظر بیآید ولی این دوست داشتن آنقدر عمیق است (شده) که تنها با جمله های ساده توان بروز دارد. آهنگ "فیسبوک" اولین آهنگی نبود که آن همه به دل نشست و شاید کم نبودند آنهایی که آن را مدرن ترین عاشقانه ی چند سال اخیر موسیقی فارسی* نامیدند. آهنگ "ترانه" از آلبوم آدم معمولی اولین آهنگی بود که مدت ها با روح و تنم عجین شد و آغاز و پایان گریه های زیرپتویی من بوده. آهنگ "چرخش ِ پوچ" و "اونور دریا" از آلبوم "سه تقطیره" آرامبخش من در روزهایی بودند که بیشترین شکنندگی را داشته و با کوچکترین تلنگری نابود می شدم. آخ! علی کوچیکه..

آلبوم جدید این گروه با نام "نتیجه ی مذاکرات" در دسامبر 2011 منتشر شده. هر چند این آلبوم در مجموع به خوبی آلبوم های پیشین نیست اما آهنگی دارد بس شنیدنی به نام  Always a Failure With You (با تو شکست ِ همیشه) که اسم آلبوم نیز از متن همین ترانه گرفته شده. این ترانه یک هشدار بزرگ در بطن خود دارد. یک هشدار به تمامی ِ... .

نگذاریم به آن طرف ها میل کند....

من این آهنگ را با دو لینک زیر قرار می دهم. دانلودش نکنید تا وقتی تصمیم نگرفته اید به آن گوش دهید!


لینک اول

لینک دوم

* : موسیقی فارسی نامی ست که من به تمام موسیقی های vocal با متن زبان فارسی داده ام. اگر اشتباه است ببخشایید.

پی نوشت: عنوان از متن همین ترانه.


+  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
در کش و قوس امتحانات


عرض سلام و خسته نباشید کمتر از طول سلام و خسته نباشید است.


+  نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
کلیشه ی تاریخ : تلخ و شیرین

سکس یه انتقامه ؛ انتقام از کسی که همیشه در آرزوی س.کس کردن با او ، از راه دور خ.ی.س (ر.ا.س.ت) کردیم ، ولی هیچ وقت نشد و نخواهد شد.


+  نوشته شده در  جمعه نهم دی 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
دوشنبه ، بیست و هشت آذر


ایگنازیو سیلونه (اینیاتسیو سیلونه) نویسنده ایتالیایی کتابی دارد با نام مکتب دیکتاتورها. کتاب داستان دو جوجه دیکتاتوری دوست ِ سوسول امریکایی را روایت می کند که برای فراگیری برپایی دیکتاتوری در امریکا به اروپا که تجربه ی فراوانی در حکومت های دیکتاتوری دارد سفر می کنند و در آنجا با یک تبعیدی منزوی با نام تومازو که سابقه طولانی در مبارزات ضد دیکتاتوری دارد به صحبت می نشینند. تومازو نکات بسیار مهمی را بازگویی می کند هرچند گاهی به نظرش می رسد که دارد به استادش جمع و تفریق یاد می دهد!

توضیح بیشتری درباره این کتاب نمی دهم. خواندنی ست. این هم جمله ای ست از زبان تومازوی ملقب به کلبی :

به نظر می رسد که تنها یک انگیزه هیتلر و موسولینی را وا می داشته که در بعضی فرصت های مناسب ، به نحوی در مبارزه ی کارگران با کار فرمایان شرکت کنند. و آن انگیزه این بوده است :  ایجاد بی نظمی ، دامن زدن به بی نظمی ، مزمن کردن بی نظمی. چرا که فقط یک دوره ی بی نظمی طولانی می تواند استقرار دیکتاتوری را توجیه کند. بی نظمی مداوم زندگی اقتصادی و اجتماعی را فلج می سازد. رابطه با خارج را مشکل می کند ، به فقر دامن می زند ، نهادهای اجتماعی را به نحو جبران ناپذیری بی اعتبار می کند ، هر طرح و برنامه ای را غیر قابل اجرا جلوه می دهد و وضعی به وجود می اورد که دیکتاتوری تنها راه نجات به نظر برسد. شرایط روانی ناشی از بی نظمی دائمی موجب می شود که فرد معمولی کاسه ی صبرش لبریز شود و هر نوع ملاحظه ای را کنار بگذارد و به هر اشنا و ناشناسی بگوید : هر کس بیاید مهم نیست ، حتی اگر خود شیطان باشد ، همین قدر کافی است که بتواند با جدیت حکومت کند و به این آشفتگی سر و سامانی بدهد. بی نظمی برای فاشیسم مثل آب برای ماهی است.



(تاکید ها از خودم).



+  نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
راز پشت شیشه ی پوشیده از نرده


دل در گرو ِ پنجره ی ِ آفتابی ِ پائیزی اگر بگذاری

شاید

شاید برگ ِ هزارغلتان ِ سپیدارها،

خبر از نسیم ِ کوچه کنار ِ معشوق بیاورد.

شاید شاخه ی خشکش ، سایه ی دست هایش را به شیشه بفروشد.

تردید آفتاب هم در رفتن و ماندن

شاید بارور کند ستاره های مادر را .

حرف از احتمال زایش نور و ستاره و شب و باران است .

من از کسی ، جایی شنیده ام که پنجره های پائیزی

پشت به خواب ستاره ها نفس می کشند.

راحت بگویمت

لبه ی خاطر سالهای دور که می نشینم

دنبال سبزی ِ گمشده از ترکیب زردی ِ برگ ها و آبی ِ آسمان می گردم.

اما خبری از زندگی ِ سبز ِ نغمه ها نبود و

نیست .



+  نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
خوش بختی اول تا آخر....

لطفن "خوشبختی" را "خوش بختی" ننویسید.

لطفن "خوش بختی" را به "خوشبختی" تعبیر نکنید.

خوشبختی که جدا نمی شود...



+  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
تهران، بزرگترین روسپی خانه ی شیکاگو


دست بردار رفیق!

حالا اوضاع دنیا جور دیگری ست

گه مرغی تر* از آن که فکر میکنی

حالا فقط کافی ست کلیک کنی روی key love

یا ورق بزنی نیازمندی های روزنامه را

دختری با ویژگی های دلخواهت رهن کامل کنی

و با پوز خندی از کنار عکس دختران قاجار رد شوی

و یا شرم ِمردانگی ات را روی Off بگذاری

و بر دیوار دوستانی یادگاری بنویسی که که نه نان و نمک

که از هم ....

آری! دنیا دارد تنهایی اش را پشت من و تو قایم میکند رفیق

من و تو

با کلیک های میلیونی مان!

حالا فقط کافی ست شکم گهی ات را بمالی بر روسپیان باکره

شاید در پست مدرن ترین حالت ارضا شوی



* : احتمالن عباس صفاری علاقه ی خاصی به این اصطلاح دارد!


+  نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
وقتی بهانه ات آنقدر دور است که دستت به او نمی رسد...

این روزها سنگینی قرنی خشکیده را دارد

لحظه لحظه اش

سال به سال می گذرد

و این عقربه ی لعنتی ِ ساعت روی کبیسه ای طولانی گیر کرده


+  نوشته شده در  پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
شاید اگر ببینمت deep زده باشی! از کجا معلوم!!؟
 


این راه پله بوی deep میدهد. این سالن، پشت این ستون،... و همین طور که جلو می روی همه اش بوی  deep  میدهد. در را باز می کنم، این بیرون هم بوی  deep  میدهد. می پیچم به چپ، جلوتر می روم، می روم، دوباره می پیچم به چپ،... هنوز بوی  deep می دهد... جلوتر می روم... می روم، می روم، ...به پله ها می رسم، پله ها را بالا می روم... وای بوی  deep می دهد اینجا... پا روی آخرین پله می گذارم، تو اینجا منتظرم بودی! ببخشید کمی دیر شد! ..

می دانی چند وقت است  deep  نزده ای به خودت لعنتی؟!

+  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
بایدی در کار هست!
 

باید دوربین داشتُ هی ازت عکس گرفت... !

 

+  نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
هیچ توضیحی ندارم!
 

موس کوچولوتون رو  بمالید اینجا !

 

+  نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
تا حالا دلم نگرفته بود اینطوری!
 

بعضی ها می روند

اما بعضی ها جدی جدی می روند!

می روند و گم می شوند

و تنها غباری از خاطراتشان بر جلد پوستین کتابچه های ذهن می نشیند

کافی ست کتابچه را باز کنی

تا برگردی به چاهار سال پیش از مرگ آخرین بازمانده کولی های ستاره نشین

حالا چه فرق دارد هنگام رفتن از

آخرین دیدارتان عکسی بگیرد یا نگیرد

بغضش بغضت را بشکند یا نشکند

او قرص های ضد دلتنگی اش براهند

او که نمی ماند توی این چار دیواری سیگار تمام کند!

او می رود

هی رفیق!

وقت قرص هایت نگذرد!!؟

زمان بی رحمانه کند می گذرد به هنگام فراموشی!

 

 پ.ن: خیلی از دوستان فارغ التحصیل شدن رفتن واسه همیشه! خیلی ها هم موندن!

 

+  نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
می ترسم از این مردم..

تهرانی ها همان هایی هستند که از قطار گلشهر - صادقیه به قطار صادقیه - فرهنگسرا یورش می برند.

و کرجی ها همانهایی هستند که از قطار فرهنگسرا - صادقیه به قطار صادقیه - گلشهر حمله می کنند.


+  نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
خداحافظ تهران حراج ...
 

تمام ایستگاه های قطار 

 زیر بارانِ ریز ِ نگاهم

    خیس شدند ُ

تو نبودی

انگار

برای رسیدن به تو باید

همین ط و ر

رفت

رفت

.

.

+  نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت   توسط زودیاک  | 
شب های بعد از تو...
 

عزیزم تو بخواب

من باید با خیال وحشی ات به توافق برسم!

 

+  نوشته شده در  چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت   توسط زودیاک 
سال م نو مبارک بادابادا و از این حرفا
 

من با "دید" مشکل کمتری دارم تا "بازدید"!

پ.ن: و البته شوری فندق رو ترجیح میدم به شوری پسته!

 

+  نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت   توسط زودیاک 
گروه آریان
 

بام بارام بااارام بام باببارابابام

بام بارام بااارام بام باب بارابابام

باااممم  بارابااام  باب بارابابام

(صدای سوت و کف تماشاگران)

.

.

.

پ.ن: یادتونه؟ :)

 

+  نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اسفند 1389ساعت   توسط زودیاک 
امید جوان 14 اسفند
 

چیست که بر اضطراب من فایق آید آن هنگام

که در خطوط کج روزنامه

دنبال منطقه امنی برایت میگردم

که تیتر "زلزله خیزترین نقاط تهران" حسابی مرا ترسانده است...

 

 

+  نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت   توسط زودیاک 
عاشقانه های بعد از سیگار ...
 

های! اگر بیداری بگو

 تا

هنوز دوستت داشته باشم

که انگار ،

 وقت برای دلتنگی تنگ است.

اگر خوابی ، بیدار شو عزیزم!

عاشقانی که فقط اندکی کمتر از من دوستت دارند پشت در ، منتظر سهمیه دردِ

روزانه شان هستند.

من

حس گم شدن ناگهانی

در تو را ،

تجربه ای به سان

استغراق ، در ابدیتِ عمقِ رودخانه ی جاریِ بلورینی

زیر خانه و کاشانه ام خواستم و

شد.

کیف می کنند انگار در لوای پریشانی خویش ،

در خیالِ باطلِ وصالی به سنگینی ناکامی شان.

 

 

+  نوشته شده در  یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت   توسط زودیاک 
ای وای
 

گوگل ریدر فیلتر شد...!؟

+  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت   توسط زودیاک  |